در آغاز هیچ نبود، کلمه بود و آن کلمه خدا بود...
خاطره روزانه...
ما را در سایت خاطره روزانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 21:27
من امروز صبح ک از خواب بلند شدم رفتم دست و صورتمو شستم بعد اومدم صبحونه خوردم . لباسامو پوشیدم رفتم خونه مادربزرگم داروهاشو بدم داروهاشو ک دادم راه افتادم ک بیام مدرسه . تو راه با چند نفر روبه رو شدم و باهاشون سلام و علیک کردم .وارد حیاط مدرسه خاطره روزانه...ما را در سایت خاطره روزانه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 56 تاريخ: يکشنبه 7 آبان 1396 ساعت: 21:27